دسته: خاطره

۱

یک خشونت و چند قربانی

نویسنده: هستی م.   اولین تجربه‌های کودکی شالودۀ وجود ما را می‌سازد. چه بسیارند باورها و هنجارها و اعتقاداتی که به‌خاطر تجربۀ طعم «تلخ» آن‌ها در کودکی، هنوز ما را می‌آزارند. خاطره‌ها از زمان...

۰

آنان که ستایش‌ها را می‌کُشند…

نویسنده: ایمن جلیلی   در این فکر بودم که چند کلمه‌ایى دربارۀ ستایش بنویسیم، ستایش افغان. ناآگاهى و نادانى تربیتى اینجاست که دامن پدران و مادران آینده را می‌گیرد. به‌خاطر دارم سال‌ها پیش، روزى خواهر...

۰

شش تکه در پیاده‌رو

نویسنده: مانلی آزادی صبح زود است. می‌روم سر کار. هوای تابستان است و صبح‌های زود خنکای دل‌چسبی دارد. می‌دانم تا نیم ساعت دیگر به گرمایی طاقت‌فرسا تبدیل می‌شود. با ولع بیشتری از آن لذت...

۰

خون پنهان در کلیشۀ شرم

نویسنده: مانلی آزادی دلم درد می‌کند. افت فشار و تغییر دمای مداوم بدنم از عوارض پریود است. چیزی که نباید به روی خودم بیاورم. باید با یک مسکن و چند جوشاندۀ شیرین‌شده با نبات...

۰

عصمت، عروس قاسم

نویسنده: مانلی آزادی   صدای فحاشی قاسم می‌آید. عصمت عادت نمی‌کند. بعد از دو بچۀ سیزده‌ساله و هشت‌ساله… بعد از این‌همه سال کتک و تحقیر و توهین و فحاشی… به هیچ‌کدام عادت نکرده. تمام...

۰

پروفایل نارنجی‌‌ام برای‌ معصومه

نویسنده: مانلی آزادی توی هال زن گریه و ناله می‌کند. پیرزن که مادرشوهر زن جوان است، از زیر کمربند پسرش نجاتش داده است. صدای جیغ‌وداد زن کل کوچه را برداشته بود. بله، غلام ‌دوباره...

۰

یک خاطره

نویسنده: مانلی آزادی فرم اطلاعات شخصی برای پست‌های مدیریتی را مسئول کارگزینی روی میزم می‌گذارد. به فرم نگاه می‌کنم و توانایی‌ها و مدارکم در چند دقیقه پرش می کند. به فرم همکاران زن و...